1-15اردیبهشت 1386 - همیشه در قلب منی
همیشه در قلب منی
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو

  • خسته شدم از این همه ریا ، از این همه دورنگی ، از این همه دروغ ، از این همه .... خدایا خسته شدم .


    خسته شدم بس که بی محبتی دیدم و دم نزدم ، بس که دلم شکست و هیچ نگفتم ، بس که امیدم ناامید شد و باز گفتم شکر !


    خدایا دل شکستمو می تونم پنهان کنم اما بارون چشمامو چی کار کنم ؟ توان کنترلشو ندارم ، نمی تونم جلوی بارون دردهاشو بگیرم.


    خدایا خسته شدم از این دنیا ، از این زندگی ، از آدماش ، از خودم ، یه موقع هایی حس می کنم که حتی تو هم صدامو نمی شنوی . حتی تو هم از حرفا ، از دردهام ، از بی کسی هام ، از ناروهایی که به وجودم لطمه زده خسته شدی، تو هم دیگه منو نمی خوای.


    خدایا فقط یه دفعه دیگه ، برای آخرین بار به حرفم گوش بده . تو که همیشه یاورم بودی ، تو که هر وقت خواستم اومدی . هروقت کلامتو خوندم جوابمو دادی ، هر وقت گفتم خدا صدامو شنیدی و اجابت کردی ، پس این بار هم منو تحمل کن ، این بارهم صدامو خواهشا بشنو  و این بار هم اجابت کن.


    خدایا جام صبرم لبریز شده ، حتی برای لحظه ای هم ظرفیت تحمل این دنیا را ندارم دیگه تحمل دیدن گرگ های آدم نمای این دیار را ندارم ، گرگ هایی که به دلم ، به تنها دارایی زندگیم ، به تنها مونسم که پر از عشق و امید و لبخند بود رخم نکردند و با نقشه های فریبانه شان تکه تکه اش کردند.


    خدایا می خوام بیام ، می خوام بیام پیش خودت ، برای همیشه تا ابد. پس برای آخرین بار خواسته ام را اجابت کن و روح منو از این دنیای مادی رها کن . خدایا من فقط  به امید اجابت خواسته ام از طرف تو اینجا مانده ام ، پس نذار امیدم ناامید بشه و خودم آخرین خواسته ی دلم رو اجابت کنم.



    :. ماری .: ::: سه‏شنبه 11/2/1386::: ساعت 1:14 عصر

     


     


    1000 مرتبه به 900 کلمه عاشقانه در 800 جای مختلف به 700 زبان ،پیش 600 نفر مطرح کردم ، 500 نفر آنها 400 جمله را به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند و 100 بار برای 90 روز، 80 دقیقه  70 جمله در 60 بار و 50 روز ، روزی 40 مرتبه برای خودت تکرار کردی ، 30 تای آنها را آموختی ، پس از 20 بار ، 10 دقیقه از تو 9 بار سوال کردم ، 8 مرتبه به 7 سوال من در 6 دقیقه جواب دادی و در فاصله 5 روز ، روزی 4 بار تو را در 3 مرتبه دعوت کردم و 2 ساعت خواهش کردم تا 1 بار گفتی :


    (( دوستت دارم ))




    :. ماری .: ::: سه‏شنبه 11/2/1386::: ساعت 1:11 عصر


     


    نام عشق را که می بری


    آفتاب احترام می کند


    نبض آب تند می زند


    موج ها قیام می کنند


    نام عشق را که می بری


    سنگ بی قرار می شود


    کوه سر به خاک می شود


    آسمان سجود می کند


    شب ، سپید می شود


    سرو خودپرست سر به زیر می شود


    نام عشق را که می بری


    گریه ناگزیر می شود


    عاقبت ، دل به عاشقی 


                        صادقانه اعتراف می کند


    باد مست بوی عشق


    گرد سینه ات طواف می کند


    نام عشق را که می بری


    مرگ دشنه را غلاف می کند



    :. ماری .: ::: سه‏شنبه 11/2/1386::: ساعت 1:9 عصر

    بزرگترین گناه (سکوت)، بزرگترین شجاعت (دوست داشتن)، بزرگترین سرمایه (یار)، بزرگترین بلا (فریب)، بزرگترین اسرار(صداقت) و بزرگترین افتخار (عاشق شدن) است.


    ********************************************************************


    هیچ وقت باورم نمی شد که یه زمانی منم عاشق بشم ، همیشه فکر می کردم عشق و عاشقی واسه تو فیلمها وداستانهاست و واقعیت نداره ولی الآن که خودم رو در مرداب عشق گرفتارو اسیر می بینم  باورم میشه که عشق چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد و بالاخره تمام انسانهای روی زمین حداقل یکبار در عمرشان عاشق میشوند ، حالا کی و چه موقعش را خدا میداند و بس . و اکنون زمانی است که من به معنای واقعی این شعر پی بردم :


                          بیهوده نیست عاشقی


                                     وای که چیست عاشقی


                                               بی خبری است عاشقی


                                                               عشق خبر نمی کند


    مخصوصا مصرع آخر آن خیلی واقعیت دارد، چون واقعا عشق در یک لحظه هم می تونه به وجود بیاد. من برعکس خیلی های دیگربه عاشق شدن در یک نگاه هم معتقدم  البته همانطور که تو (...) عزیزم ، خودت می دونی عشق من و تو از این نوع نیست بلکه من و تو سالیان سال در کنار هم بودیم ،و از بچگی با هم بزرگ شدیم و تمام بازیهاوشادیهای کودکانه مان با هم بود و اکنون هم که پا در سن جوانی گذاشتیم و از کودکی کمی فاصله گرفته ایم هنوز همان محبت قدیمی در وجودمان هست البته با رشد فکری و جسمی ، و اسم آن محبت و علاقه قدیمی و بچگی رو چیزی جز عشق دوران جوانی نمی توان گذاشت.


    و اما با اینکه شاید بارها برات گفته باشم که چگونه متوجه این عشق در وجود خودم شدم ، با این حال دوست دارم که در وبلاگم هم به آن اشاره کنم : من از وقتی متوجه این عشق نسبت به تو در وجودم شدم که هروقت تو را می دیدم و یا صدایت را می شنیدم و یا حتی اسمت در جایی آورده میشد ، صدای ضربان قلبم را به وضوح می شنیدم و تپش قلبم به ناگاه تندتر از سابق میشد . در تمام این دوران که عاشقت شدم بیشتر اوقات شبانه روزم با فکر کردن به تو می گذرد و اکثر شبها هم خواب و رویای با تو بودن را می بینم و بعد از بیدار شدن از خواب تا کلی وقت در فکر تو و خوابی که دیدم هستم و در حسرت آن . به قول خودت :( دلم فقط تو رو میخواد // ای کاش که مال من بشی )


    به هر حال دوران عاشقی دوران تلخ و شیرینی است که امیدوارم نصیب همه آدم ها بشود چون با وجود تلخی هایی که دل تنگیاش داره اما بازهم بهترین و شیرین ترین دوران زندگی انسان محسوب میشه و انسان تا عاشق نشه به تکامل نمی رسه و باید با یه عشق زمینی شروع کنیم تا به عشق آسمانی که همانا خداوند بزرگ و مهربان است دست پیدا کنیم . ( ان شا الله )



    :. ماری .: ::: سه‏شنبه 11/2/1386::: ساعت 1:2 عصر

    دختری هستم از تبار عشق . میخوام در این وبلاگ حرفای دلمو یا به قولی دل نوشته های خودمو بنویسم تا کمی آروم بگیرم و دوست دارم هر کسی که نوشته های منو می خونه برداشت خودش رو در قسمت نظرات بنویسه ، یعنی در واقع نظر بده.


     


    و اما تو (....) ، تو که در اصل این وبلاگ را فقط و فقط بخاطر تو درست کردم و دوست دارم هر زمان که وقت داشتی بهم سر بزنی و مثل من که به وبلاگت سر می زنم و حتی بیشتر وقتا در مورد نوشته هات نظر میدم ، تو هم نظر بدی . درسته که من به قشنگی و شیرینی تو نمی تونم حرف بزنم و یا چیزی بنویسم ، آخه هر چی باشه بالاخره تو شاعری و شاعرا بهتر می تونن احساساتشون رو بیان کنن ، اما بالاخره این وبلاگ متعلق به من و توست و دوست دارم که با گفتن حرفای دلم و دل تنگیام برای تو ، یه ذره آروم بشم و آتش عشقی که در وجودم شعله ور شده ، کمی آرام تر گیرد تا به یکباره وجودم را تبدیل به خاکستر نکند .


     


    برای بار اول ، فکر کنم که خیلی حرف زدم . پس بقیه حرفام باشه واسه ی بعد. نظر یادت نره .



    :. ماری .: ::: شنبه 8/2/1386::: ساعت 5:0 عصر


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 11
    بازدید دیروز: 6
    کل بازدید :4558

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<
    همیشه در قلب منی
    :. ماری .:[37]
    کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند.

    >>آرشیو شده ها<<

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    نام:

    ایمیل:

     

    >>طراح قالب<<