15-31 اردیبهشت 1386 - همیشه در قلب منی
همیشه در قلب منی
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو
  •  


    شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروه‌اند و رنگ سیاه مستحب


    شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن


    شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه


    شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟


    شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند


    شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند


    شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند


    شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند


    شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر


    شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت


    شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد


    شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند


    شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف


    شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن


    شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند


    شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن


    شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری


    شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام


    شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه


    شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه


    شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی


    شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار


    شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی


    شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است


    شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...


    شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه


    شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن


    شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..


    شهر هرت جایی است که .......


    خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!



    :. ماری .: ::: یکشنبه 30/2/1386::: ساعت 1:7 عصر

     


        این شعرو برای مرور خاطراتمون می نویسم . اگه خوب فکر کنی یادت میاد


    که کِی و به چه مناسبتی این شعرو برام گفتی؟


     


    الا ای گل مرا یاری است خوش سیما


     


    که من اندر فراقش روز و شب نالان و گریانم


     


    نمی دانم نمی دانم چرا دوری گزید از من


     


    چرا این گونه می دارد پریشانم


     


    بهاران آمد و بلبل شتابان گشت سوی گل


     


    ولی این یار زیبارو نمی آید به دیدارم



    :. ماری .: ::: سه‏شنبه 25/2/1386::: ساعت 1:26 عصر

    لحظه دیدار



    :. ماری .: ::: دوشنبه 24/2/1386::: ساعت 6:11 عصر

    الان دقیقا 5 روزه که از بس بهت فکر کردم و حرفایی رو که می خواستم بهت بزنم و نمی تونم بزنم رو توی خودم ریختم و به هیچ کس هم نگفتم و نخواهم گفت ، حسابی سرم درد می کنه. هر 5 روز رو با سردرد بیدار شدم و با همه ی اهل خانواده حرفای الکی زدم و الکی خندیدم و باز هم الکی ادای آدمای شاد و سرحال رو در آوردم و ظاهرم رو حفظ کردم تا مبادا کسی بفهمه تا بلکه روز تموم بشه و شب برسه و من به این امید شبها سر به بالش میذارم که روز که بلند میشم ، دیگه سرم درد نکنه و یا حداقل دردش کمتر شده باشه، اما کمتر نمیشه که هیچ ، بیشتر هم میشه ، چون دیگه حتی شبها هم آسایش ندارم و نمی تونم درست و حسابی بخوابم . آره ، تو (....) عزیزم ، تمام این حرفا رو زدم که بدونی دیگه حتی نمی تونم توی خوابم ببینمت . چون اصلا نمی تونم بخوابم که خوابتو ببینم و فقط هر از گاهی که نیم ساعت و یا کمتر از آن چشمانم بسته میشه و در واقع یه چرت کوتاه می زنم ، به جای دیدن رویای همیشگی ام که با تو و در کنار تو بودن ، بود ، کابوس های دوری از تو و کم توجهی کردن تو را نسبت به خودم می بینم و بعد که از خواب بیدار میشم ، تا کلی وقت افسرده ام و نگران ، نگران اینکه مبادا آن کابوس ها روزی به حقیقت بپیوندد.


    وای که چقدر دل تنگتم و چقدر حرف دارم برات ، اما این سردرد لعنتی نمیذاره که بیشتر بنویسم و حتی قرص مسکن هم دیگه جواب نمیده . نمی دونم باید چی کار کنم ؟ ای کاش تو در کنارم بودی ، تا ..............


    راستی ایمیلاتم می خونم و تا کلی وقت بهشون فکر می کنم ، ممنون. ولی  روزایی که مثل این 2 روز که نفرستادی ،میل نمی زنی انقدر حالم گرفته میشه که دوست دارم تمام طول روز را گریه کنم.



    :. ماری .: ::: چهارشنبه 19/2/1386::: ساعت 12:50 عصر

    برای (.....)



    :. ماری .: ::: چهارشنبه 19/2/1386::: ساعت 12:47 عصر



       


    (....) یادته یه روز بهت گفتم نظرت در مورد زندگی چیه، تو بهم چی جواب دادی ؟


     حتما یادته ، اما اگر هم یادت نیست الان که جوابتو بخونی حتما یادت میاد،


     تو بهم گفتی : زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق ، زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق و .....


     


     و من آن روز معنی حرفاتو نفهمیدم و فقط آنها را گوش کردم . اما اکنون زمانی است که خیلی خوب و بهتر از هرکس دیگری و یا حتی می تونم  قسم بخورم که بهتر از خود تو متوجه معنی حرفات شدم و دارم واقعا حسش می کنم ، حس می کنم که از گرمای عشقی که بین من و تو هست، وجودم درست مثل شمع داره قطره قطره  آب میشه و در این احساس لطیف وعاشقانه  دارم هر روز زندگی می کنم و نفس می کشم ، تا با تو و در کنار تو بودن را روزی درآینده تجربه کنم.                                 


              ((به امید اون روز قشنگ زنده ام .........))



    :. ماری .: ::: یکشنبه 16/2/1386::: ساعت 6:13 عصر

     


    سلام ، از اینکه بهم میل میزنی و از حال و روزت منو باخبر می کنی خیلی خوشحالم.اگه می تونی این کارو ادامه بده ، چون واقعا روحیه پیدا می کنم وقتی ایمیلاتو می خونم. در مورد هرچیزی که دوست داری تو ایمیلات برام بنویس.


     


    قرار نیست وبلاگمم تعطیل بشه و دیگه چیزی توش ننویسم ، اما به علتی که قبلا بهت گفتم از این به بعد دیر به دیر آپدیتش می کنم . پس به وبلاگم گاهی اوقات سر بزن و نظر هم بده . این مطلب را هم فقط به عنوان اطلاع بیشتر برات نوشتم که بدونی که منم همیشه به یادت هستم و فراموشت نمی کنم ولی متاسفانه نمی تونم دیگه بهت میل بزنم و کمتر می تونم تو وبلاگم چیزی بذارم. به امید روزی که تمام این سختی ها تموم بشه.


                       دوستت دارم خیلی زیــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد



    :. ماری .: ::: یکشنبه 16/2/1386::: ساعت 6:12 عصر


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 11
    بازدید دیروز: 6
    کل بازدید :4558

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<
    همیشه در قلب منی
    :. ماری .:[37]
    کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند.

    >>آرشیو شده ها<<

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    نام:

    ایمیل:

     

    >>طراح قالب<<