هميشه در قلب مني
  • پست الكترونيك
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار
  • در ياهو
  • يعني بايد باور كنم ديگه نيستي


    يعني بايد باور كنم


    چه جوري مي تونم اون همه خاطراتتو


    يه شبه پرپر كنم


    يكي دو روز نيست آخه صحبت يه عمره


    كه دارم براي تو مي ميرم


    مي دونم محاله بدون تو نمي تونم


    يه لحظه رو سر كنم


    مگه منو دوسم نداري كه


    اين جوري مي ذاري ميري


    بي خيال ما ميشي


    مگه فكر كردي من بازيچم


    كه يه روز ميگي دوسم داري و فرداش ميري


    آخه چه جوري باور كنم


    رفتن تو برام مرگه


    بدون تو نمي تونم


    بگو كي اومد به جاي من


    افتادم از چشماي تو


    نگو لايق تو نبودم .......


     


    بي وفا 


     چون فكر مي كردم كه عاشقمه ، اين وبلاگ رو فقط و فقط به خاطر اون (منصور)درست كردم . ولي الان كه مي دونم حتي يك ذره هم دوستم نداره ، وبلاگم رو براي هميشه تعطيل مي كنم ، نه اينكه فكر كنيد من از روي خيالاتم فكر مي كردم كه دوستم داره ، نه ، اون خودش بارها و بارها بهم گفته بود و قسم هم خورده بود ، اما نمي دونم يه دفعه چي شد كه سري آخر كه همديگرو ديديم حتي بهم نگاه هم نكرد ، چه برسه به اين كه بخواد حرف بزنه . واقعا برام عجيب بود،‌آدمي كه تا چند روز پيش قربون صدقم مي رفت و حاضر بود جونشو فدام كنه حالا حتي حاضر نبود جواب سلاممو بده ، اين همه تغيير و تحول ، اونم توي چند روز ،‌ آخه چطور ممكنه ؟ من كه هرچي فكر مي كنم به نتيجه اي نمي رسم ، آخه نه من حرفي زدم كه بخواد بهش بربخوره و نه عملي انجام دادم كه ازم ناراحت بشه و بخواد به دل بگيره . راستشو بخوايد ديم خيلي شكست ، طوري كه صداي شكستنشو به وضوح شنيدم.آخه اگه كاري كرده بودم و يا چيزي گفته بودم كه ازم برنجه و بعدش بخواد براي تلافي كردن (!) اين كارو بكنه ، باز يه چيزي ، ناراحت ميشدم ، اما نه انقدر كه الان شدم . مي دونم كه بدون هيچ علتي اين كارو كرده ، مي دونم كه خودشم اينو خوب مي دونه كه من واقعا و از تهِ تهِ تهِ قلبم دوستش داشتم و عاشقش بودم ، اونقدر كه اگه تب مي كرد ، مي مردم ، كما اينكه يه بار هم بخاطر اتفاقي كه براش افتاد تا چند روز قلبم به شدت درد مي كرد و حال و احوال خوبي نداشتم و اينو هم خوب مي دونم و دوست دارم كه اونم خوب بدونه كه اون هيچ وقت عاشقم نبود و دوستم نداشن ، چون اگه دوستم داشت هيچوقت اين طور با معشوقش رفتار نمي كرد. اصلا بذار اين جوري بگم كه اون اصلا معني عشق رو نفهميده بود و الكي ادعاي عاشقي مي كرد. اما من واقعا و از عمق وجودم دوستش داشتم و فقط و فقط بخاطراو بود كه اين وبلاگ رو درست كردم و حالا كه اون رو براي هميشه از دست دادم ، ديگه تمايلي به ادامه دادن وبلاگ نويسي ندارم و فقط خواستم از اين طريق به اون و تمام كسايي كه توي اين مدت (كه نزديك به يك سال هست) بهم سر مي زدن و برام كامنت مي دادن و يا نمي دادن خبر داده باشم و بي خبر و بدون خداحافظي نرفته باشم


    تنها 


    *******************************************************


    *چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي ، حس كني كه هنوزم دوستش داري *


    *چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده*


    *چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني ،‌اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي*


    *چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه ، اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوز دوستش داري*


    *چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزاربار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زيرلب بگي : گل من باغچه نو مبارك*





    *******************************************************




    در ضمن به تمام عاشقايي كه به وبلاگ من سر ميزنن و احيانا اين پست آخرم رو مي خونن مي خوام بگم : مرز بين عشق و نفرت يه تا موست ، مواظب اين تار مو باشيد كه پاره نشه ، اين جمله رو روزهاي اول به اون هم گفتم ولي با وجود تاكيد زياد من روي اين حرف ، اما اون گوش نكرد و با اين كارش اون تارمو رو پاره كرد و عشقي رو كه از خيلي سال پيش (حدود 5-6سال) درقلبم بود تا الان، تبديل به نفرت كرد .


    همونطور كه گفتم اين آخرين پست وبلاگ عاشقترين هست ، اميدوارم هيچ كس عاشق نشه و اگر هم شد به سرنوشت من دچار نشه و عاقبت خوبي داشته باشه . ديگه حرفي ندارم و فقط از همه ي خواننده هاي اين وبلاگ التماس دعاي زياد دارم . يا علي ............. خدانگهدار


    دفتر عشق كه بسته شد            ديدم منم تموم شدم


    خونم حلال ، ولي بدون          به پاي تو حروم شدم




    :. ماري .: ::: شنبه 17/1/1387::: ساعت 11:31 صبح


    ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ

    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    بازديد امروز: 10
    بازديد ديروز: 11
    كل بازديد :3954

    >>اوقات شرعي <<

    >> درباره خودم <<
    هميشه در قلب مني
    :. ماري .:[37]
    كسي ديگر نمي كوبد در اين خانه ي متروك ويران را كسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم و من چون شمع مي سوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند و من گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم درون كلبه ي خاموش خويش اما كي حال من غمگين نمي پرسد و من درياي پر اشكم كه توفاني به دل دارم درون سينه ي پرجوش خويش اما كسي حال من تنها نمي پرسد و من چون تك درخت زرد پاييزم كه هردم با نسيمي ميشود برگي جدا از او و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند.

    >>آرشيو شده ها<<

    >>لينك دوستان<<

    >>لوگوي دوستان<<

    نام:

    ايميل:

     

    >>طراح قالب<<